Jak-va-Lobiaye-Sehramiz

داستان صوتی جک و لوبیای سحرآمیز

خلاصه داستان:
در روزگاران قدیم کشاورز فقیری بود که زن و یک پسر به نام جک داشت. روزی که کشاورز مرد، فقط یک گاو برای خانواده اش به جا گذاشت. جک و مادرش با شیری که گاو می داد زندگی می کردند. آنها هر روز صبح شیر را به بازار می بردند و می فروختند. اما یک روز صبح ، گاو دیگر شیر نداد و آنها دیگر پولی نداشتند که حتی یک قرص نان بخرند…

اثر: کورالین برد شاو

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *